الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
241
الغدير ( فارسى )
معارف دين خود را كاملا فرامىگرفت و اوراق فقه اسلامى با آراء دور از كتاب و سنت آلوده نمىشد . 80 - حضرمى و اهل قبور سبكى و يافعى از اسماعيل حضرمى نقل كرده و گفتهاند : او بر بعضى از مقابر شهرهاى يمن گذشت و خيلى گريه كرد و اندوه سختى او را فراگرفت ، سپس سخت خنديد و سرور و شادى بر او غالب شد . كسانى كه در آنجا بودند ، از ديدن اين احوال خيلى تعجب كردند . از او علت آن را پرسيدند ، گفت : احوال اهالى اين قبور بر من آشكار شد و ديدم كه معذب هستند ، اندوهگين شدم و گريه كردم . آنگاه به درگاه خداى تعالى در خصوص آنها تضرع و دعا كردم ، به من خطاب رسيد كه به خاطر تو از آنها درگذشتيم ، و صاحب همين قبر به من گفت : من نيز با آنها هستم اى فقيه اسماعيل ، من فلان آوازهخوان هستم . من خنديدم و گفتم : بلى تو هم جزو آنها مىباشى ، سپس او گوركن را خواست و پرسيد : در اين قبر كه نزديك ماست ، چه كسى مدفون است ؟ گفت : فلان زن آوازهخوان كه شيخ او را شفاعت نمود . خداى تعالى خيرش دهد . « 1 » من نمىدانم كه از كدام ادعا بايد تعجب كنم ؟ آيا از دعاى حضرمى كه به عالم برزخ آگاهى دارد و پذيرفته شدن شفاعت او دربارهء اهل قبور ، حتى بخشايش زن آوازهخوان ؟ يا بر اطلاع آن گوركن از اين راز محفوظ كه شيخ داشت ؟ يا از اين تعجب كنم كه آن زن آوازهخوان ، چگونه در آن لحظه از شفاعت شيخ اطلاع حاصل كرد ؟ و تعجب ديگر اينكه اين زن چگونه بدون هيچ سابقهء آشنايى با اين فقيه از درون قبر دربارهء كار خود سخن گفته است ؟ بديهى است كه گرچه بود و نبود اين اعمال يكسان است ، ليكن تعجب ما از توجه و قبولى است كه بعضى از بزرگان به اين اوهام داشتهاند .
--> ( 1 ) . طبقات الشافعية : 5 / 51 ؛ روض الرياحين 96 .